Monday, January 22, 2007

16. شهر عشق


کاش که در شهر عشق مهر و وفا باب بود
جغد سیاه غمین شب همه شب خواب بود

گوش به فرمان دل، مست و خمور حال دل
عکس رخ ماه دل، منظر مهتاب بود

لعبت دل را ببین، دل چو دری از نگین
عشق به دلهای ما، گوهر کمیاب بود

غرق شد از عاشقی، بی خبر از زندگی
عشق به طوفان دل، غرقه گرداب بود

سادگی و ساز او، نغمه هر تار او
تار دل از زخمه ای هرشبه بی تاب بود

دربدر دل منم، میر به زنجیر منم
کاش که در شهر عشق غمزده نایاب بود


امیرعلی میرمیرانی
زمستان یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی
سن دیگو، کالیفرنیا
Amir Ali Mirmirani

2 Comments:

Blogger Soroush said...

Amir jan be doone shokhi migam ke you are very talented. Kheily sheret ghashange bood.
Vaghean ke:
کاش که در شهر عشق غمزده نایاب بود

11:42 PM  
Anonymous Anonymous said...

kaashki...

12:10 PM  

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home