79. ترانه من
از تو اگر خالی شدم، از یه ترانه پر شدم
ترانه از جنس من و من از ترانه ها شدم
قصه شدم گفته شدم، از تن غصه باز شدم
خنده شدم بنده شدم، راوی حرف و راز شدم
چه بی بهانه گم شدم تا از ستاره کم شدم
وقتی تو شب پیدا شدم، ماه تمام شب شدم
نوشتم و جمله شدم، کتاب پرگفته شدم
تو خلوت حریم شب از دل شمع پخته شدم
رو تن شمع قطره شدم، قطره توی دریا شدم
پشت به پشت موج زدم، آماده فردا شدم
دست به دست دل شدم، نفس نفس غزل شدم
دل رو به دریا زدم و دوباره از ازل شدم
آیینه غزل شدم، خشت از ضمیر شن شدم
تو آیینه پیدا شدم، امیر جان و دل شدم
امیرعلی میرمیرانی
زمستان یکهزار و سیصد و هشتاد و نه خورشید
ارواین، کالیفرنیا
Amir Ali Mirmirani
زمستان یکهزار و سیصد و هشتاد و نه خورشید
ارواین، کالیفرنیا
Amir Ali Mirmirani


2 Comments:
غصه ها دارم
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو می رفتم و تنها تنها
و صبوری مرا کوه تحسین می کرد
قصه ها میگویم
از زمانی که سفر کردم و رفتم تا صبح
از زمانی که گذر کردم و رفتم با خود
بی تو می رفتم و تنها تنها
استواری مرا خاک تحسین می کرد
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home