29. بادبان
گاهگاهی در این غربت بیرحم و قریبچشم من حس لطیفی مثل دلدادگی ابر بهاری دارد
گاهگاهی دلم از خستگی گریه باران در ابر
قطره اشک پاکی، خیس تر و ساده تر از نم نم باران دارد
روبرو کوه بلند، پشت سر جنگل سر سبز و لطیف
در شب پر باران، لب من شوق عجیبی به گفتن دارد
دستهایم زخمیست، قایقی ساخته ام از جنس نسیم
هر دو پایم در شن، دل من بی ذورق شوق به رفتن دارد
بادبانم خورشید، راهبانم دریا، همسفر با باران
در کویر قلبم، دلم امید به بارندگی عشق بهاری دارد
امیرعلی میرمیرانی
بهار یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی
Amir Ali Mirmirani

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home