Monday, February 05, 2007

18. رؤیا

به درد عاشقی دل در به در شد
همه شبها به دور از عشق سحر شد

به شب خواب رخ ماهش ببینم
به هر خواب روح من آزرده تر شد

دلم خوش بود به رویای شب تار
بسی افسوس که خواب از دیده در شد

رهی در پیش دل بود سبز و پرگل
چه غمگین این مناظر پشت سر شد

به دل امید عشقی شاد و خرم
به دیده از غمش خونم بدر شد

دل آشفته ام دیوانه اش بود
ز هجرانش دلم آشفته تر شد


امیرعلی میرمیرانی
زمستان یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی
Amir Ali Mirmirani

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home