Wednesday, August 01, 2007

33. بی صدا

گرد گهواره گردون چه تنها گشتیم
بی صدا در طلب عشق چه رسوا گشتیم

شهربه شهرکشته به هر خنجر بیرحم شدیم
کو به کو ، خانه به خانه چومسیحا گشتیم

صبح را در طلب عشق به شب آوردیم
شب به شب کوچه به کوچه پی فردا گشتیم

دل گنه کرد که عاشق شد و بی عشق بماند
ما همان صبح ازل عاشق و شیدا گشتیم

بود پنهان غم دل همچو ستاره پس ابر
چو دل ازعشق گذشت زار و هویدا گشتیم

به فلق دیده به خورشید و به دریا بستیم
به غروب خیره به تنهایی دریا گشتیم

ما که روزی لذت بوسه یار میبردیم
حال حسرت به دل و محو تماشا گشتیم

امیرعلی میرمیرانی
تابستان یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی
Amir Ali Mirmirani

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home