33. بی صدا
گرد گهواره گردون چه تنها گشتیمبی صدا در طلب عشق چه رسوا گشتیم
شهربه شهرکشته به هر خنجر بیرحم شدیم
کو به کو ، خانه به خانه چومسیحا گشتیم
صبح را در طلب عشق به شب آوردیم
شب به شب کوچه به کوچه پی فردا گشتیم
دل گنه کرد که عاشق شد و بی عشق بماند
ما همان صبح ازل عاشق و شیدا گشتیم
بود پنهان غم دل همچو ستاره پس ابر
چو دل ازعشق گذشت زار و هویدا گشتیم
به فلق دیده به خورشید و به دریا بستیم
به غروب خیره به تنهایی دریا گشتیم
ما که روزی لذت بوسه یار میبردیم
حال حسرت به دل و محو تماشا گشتیم
امیرعلی میرمیرانی
تابستان یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی
Amir Ali Mirmirani

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home