84. قصه باغ و قفس
نباید بال پرنده رو برید، نباید شاهپرقصه هاشو چید
نباید جون تو تن قفس گذاشت یا که پروانه رو توی قصه دید
وقتی بلبل از هوای گل میگفت، وقتی گل قصه بی تابی میگفت
وقتی شمع عاشق پروانه میشد، باغبان از خار بی وفایی دید
باغبان رنجید و از دست از کار کند، باغ و گل رو تشنه تیمار کرد
اون که هر روز از هوای گل میخوند، از گل و باغ و جوونه دست کشید
گل به پروانه نوشت که بی کسم، شوق بال تو شده هم نفسم
از من و شبنم رو برگ گلام، باغبان دست از گناه خار کشید
بوی گل به بال پروانه رسید، شوق رو به بال پروا می کشید
قطره قطره شمع بی پروانه شد، شبنم گل جای اشک شمع چکید
ساده دل داد به تنهایی گل، گل به پروانه و تنها بلبل
بهت آواز و سکوت بی صدا، بلبل از بی مهری گل پر کشید
بلبل ازغصه انیس شمع شد، با سکوت شمع هم آهنگ شد
شمع ساکت بود و بلبل غصه دار، باغبان نقش قفس در سرکشید
باغبان پروانه رو صیاد شد، شمع آکنده ز آه و داد شد
بلبل عاشق قفس رو لونه کرد، باغبان گل رو ز خاک بیرون کشید
گل به درد خشکید و شاخش زرد شد، بال پروانه نصیب برگ شد
شمع خاموش و هزار چیزی نگفت، خارپنجه رو تن گل میشکید
بی وفایی رسم این دنیا شده، عشق بی مهر و جفا رونق شده
باغبان از باغ چه آسون دل برید، اون که روزی منت گل میکشید
امیرعلی میرمیرانی
تابستان یکهزار وسیصد و نود
ارواین، کالیفرنیا
نباید جون تو تن قفس گذاشت یا که پروانه رو توی قصه دید
وقتی بلبل از هوای گل میگفت، وقتی گل قصه بی تابی میگفت
وقتی شمع عاشق پروانه میشد، باغبان از خار بی وفایی دید
باغبان رنجید و از دست از کار کند، باغ و گل رو تشنه تیمار کرد
اون که هر روز از هوای گل میخوند، از گل و باغ و جوونه دست کشید
گل به پروانه نوشت که بی کسم، شوق بال تو شده هم نفسم
از من و شبنم رو برگ گلام، باغبان دست از گناه خار کشید
بوی گل به بال پروانه رسید، شوق رو به بال پروا می کشید
قطره قطره شمع بی پروانه شد، شبنم گل جای اشک شمع چکید
ساده دل داد به تنهایی گل، گل به پروانه و تنها بلبل
بهت آواز و سکوت بی صدا، بلبل از بی مهری گل پر کشید
بلبل ازغصه انیس شمع شد، با سکوت شمع هم آهنگ شد
شمع ساکت بود و بلبل غصه دار، باغبان نقش قفس در سرکشید
باغبان پروانه رو صیاد شد، شمع آکنده ز آه و داد شد
بلبل عاشق قفس رو لونه کرد، باغبان گل رو ز خاک بیرون کشید
گل به درد خشکید و شاخش زرد شد، بال پروانه نصیب برگ شد
شمع خاموش و هزار چیزی نگفت، خارپنجه رو تن گل میشکید
بی وفایی رسم این دنیا شده، عشق بی مهر و جفا رونق شده
باغبان از باغ چه آسون دل برید، اون که روزی منت گل میکشید
امیرعلی میرمیرانی
تابستان یکهزار وسیصد و نود
ارواین، کالیفرنیا
Amir Ali Mirmirani


0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home