41. خواسته دل
دلم میخواد پیش چشات دنیامو قربونی کنمبه حرمت سادگیات قلبمو ارزونی کنم
دلم میخواد یه صبح زود خورشیدو تو روت ببینم
منتظر حرف لبات تا صبح فرداش بشینم
دلم میخواد دست بکشم تو موهای صاف و سیات
نگاتو از گل بگیرم خیره بشم به اون چشات
دلم میخواد عصر که میشه غروبو با هم ببینیم
کنار موج دریاها صدف تو ساحل بچینیم
دلم میخواد تو سفرمون هفت سین عاشقی باشه
اگر که سینی کم اومد یه دنیا سادگی باشه
دلم میخواد شب که میاد سیاه بشه مثل چشات
ابر جای خوابمون بشه گل بشه جای قدمات
دلم میخواد حرفای من توی دلت جا بگیره
اگر که قابل نبودم هر چی که گفتم بمیره
پاییز یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی
امیرعلی میرمیرانی
Amir Mirmirani

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home